المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

571

مروج الذهب ( فارسى )

بدان وابسته است و ستاره آن مريخ و خورشيد و برج آن سرطان و سنبله و ميزان است جزء چهارم جنوبى است و هر چه در آن هست چون زمين و خلط سود او پائيز خنك و خشك است و باد آن شمال است و ساعت آن هفتم و هشتم و نهم است و از قواى بدن نيروى ماسكه و از مزه‌ها گس بدان وابسته است و ستاره آن زحل است و برج آن ميزان و عقرب و قوس است و همه روى زمين بجز اين اوصاف كه گفتيم از لحاظ هيئت مشابه و از لحاظ تاثير به نسبت فاصله از خط استوا مختلف است و هر چه از خط دور تر باشد بدلائل مختلف اثر آن به عكس آنست كه نزديك باشد و بهترين نقاط مسكون جائيست كه خورشيد شعاع مستقيم بر آن افكند . به نظر حكما صفاى نور و كمى كدورت آن در اقليم چهارم بنهايت ميرسد زيرا شعاع خورشيد مستقيم به آنجا فرود ميآيد و آنجا عراق است . مسعودى گويد : به نظر اين گروه جاهائى كه مسكون نيست به دو علت است يكى شدت گرما و سوزانى خورشيد و استمرار نور خورشيد بر اين مناطق كه آنجا را خشك كرده است و از كثرت تبخير ، آب آن را پائين برده است و علت ديگر اينست كه خورشيد از آن اقليم دور است و آن مناطق را سرما گرفته و يخ و يخبندان بر آنجا غلبه يافته و سرما در فضا فزونى گرفته و اعتدال برفته و بركت تبخير نيست و گرما در اجسام نمانده و رطوبت براى حيوانات نيست و از نماى حيوان و گياه خالى مانده است مناطقى كه گرما يا سرماى مفرط دارد بدين گونه ويران و نا مسكون است . اين گروه درباره فنا و ويرانى و تجديد جهان سخن بسيار دارند گويند وقتى حاضر دوران غلبه سنبله است كه مدت آن هفت هزار سال است و همه مدت عمر اين جهان انسانى همين است مشترى نيز در تدبير جهان با سنبله كمك كرده است و پايان جهان وقتى است كه ستاره مدبر مسافت كامل را با قوت مكرر طى كند و چون مسافتى را كه در علم فلك تعيين كرده‌اند بسر برد نيروى آن كاهش گيرد و